مطلب پیش روی شما چهاردهمین مطلب
ستون ویژه " تذکرة الرجال " سایت فردا است. "رفیق بی کلک" و "پ.خالتور" نویسندگان
این بخش هستند که در نظر دارند با نگاهی متفاوت و طنزگونه به بررسی احوالات چهره
های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و .. بپردازند. در این مطلب این دو عزیز به سراغ علی
دایی، آقای گل جهان رفته اند.
آن متولد اردبیل، آن صاحب ریش پورفوسوری و سیبیل،
آن سیتی زن کشور آمریکا، آن سرمربی پیشین تیم سایپا، آن شهریار فوتبال ایران، آن
عضو اتاق بازرگانی تهران، آن فارغ التحصیل دانشگاه شریف، آن صد تا همچون عادل و
مایلی کهن و کاشانی را حریف، آن خیر مدرسه ساز، آن فعالِ عرصه ساخت وساز، آن آقای
گل جهان، آن تیم ملی را زمانی همیشه در میان، آن گریزنده از سیاست، آن در همه
کارهایش با کیاست، آن کارشناس ارشد دانشگاه آزاد، آن از تیپ و قیافهاش دلشاد، آن
متخصص دریبل و هد و لایی، مولانا شیخ مهندس علی دایی!
بدنش بیش از ۲۰۰ بخیه خورده بود و پروگرام
کاریاش فشرده بود و آخرین ماشینش پورشه بود!
گفتهاند که شیخنا بسیار گرمایی بود و بیخود و
بیجهت عرق میریخت! از او نقل است که گفته بود: «من برای اینکه علی دایی بشوم،
۲۵ سال عرق ریختم!»
مطلب پیش روی شما سیزدهمین مطلب ستون
ویژه " تذکرة الرجال " سایت فردا است. "رفیق بی کلک" و "پ.خالتور" نویسندگان این
بخش هستند که در نظر دارند با نگاهی متفاوت و طنزگونه به بررسی احوالات چهره های
سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و .. بپردازند. در این مطلب این دو عزیز به سراغ امیر
قلعه نوعی بازیکن و مربی سابق استقلال رفته اند.
آن جناب ژنرال، آن صاحب گرین کارت فدرال، آن
گیرندة معرکه، آن معدن قوه مدرکه، آن در اَرِنج تیم نابغه، آن در دادن فحش پُر
سابقه، آن در آسیا افتخار آفرین، آن صاحب ویلا در بهشت برین، آن نشسته بر تخت روان،
آن صاحب افتخارات فراوان، آن معرّف ناصر حجازی!!!، آنکه از خویش بود بسیار راضی!،
آن دشمن یلّلی تلّلی!!، آن سر مربی پیشین تیم ملّی، آن فخر اصحاب کُوچینگ!!، آن
قبله مشت زنان در رینگ!، آن دارندة هجده جام قهرمانی!، آن صاحب بینی گنده با ابروی
کمانی!!، آن زننده تیر بر سایة مایلی کهن!!، آن مروج متلک در میان سخن!، آن آ سِر
فرگوسن پارسی!!، آن قطب آنالیز و تاکتیکشناسی!، آن بازیکن راه آهن و شاهین و
السّد، آنکه میداد به خود از بیست، هفتصد!!!، آن شیفتهی حرّافی و گزافه گویی،
مولانا امیر خان قلعه نویی!
عاشق داد و بیداد بود و اهل نازی آباد بود و جامع
جمله اضداد بود و از کرده خویش دل شاد بود!!!!
از او کرامات و عجایب بسیار نقل است. بدان حد که
از کسی چنان نقل نیست که او را هست. در اقوال و افواه تذکره نویسان آمده است در
هنگام تولّد، از بس که کوچک بود او را به ارده شیره بستند و تقویت نمودند، پس او را
اردشیر نام نهادند! لیک بعدها مقامش چنان رفیع گشت که جز امیر و ژنرال و فرِزیدنت
لایقش نبودی!